تبليغاتX
خُداحافظ نازلی
جمعه سوم آبان 1387

مونولوگ ...

 

یک صندلیِ سیاهِ کوچک در صحنه است. و زنی که چادری بر سر دارد بر رویِ آن نشسته است. در لحظاتی بغضِ گلویش مشهود است. گاهی به فریاد می رسد و گاهی خود را پسِ پچ پچه ای مخفی می کند.

 

زن : ... به من یاد داده بودن، با چادرِ سفید می ری خونه یِ بخت، با کفنِ سفید هم باید بری قبرستون! ... البته من ترجیح می دم جایِ خونه یِ بخت، بگم خونه یِ شوهر ... بعضی وقتام به ذهنم می رسه، بگم زندون! مهم نیست ... اولش با سلامُ صلوات شروع شد. داشتم عروسِ یه خونواده ی سنتی مذهبیِ اسمُ رسم دار می شدم. واسه همین تو دو تا فامیل حرفِ من نقلِ مجلسِ زنونه شده بود. طرفِ ما مادرا به دختراشون می گفتن، خاک بر سرِ تون، دیدین این دختره چه شوهری پیدا کرده، حالا بهش نگین ناراحت می شه ها، اما خدایی داماد خیلی سره. من پشتِ دیوار سعی می کردم نشنوم، نمی شد... طرفِ اونا هم می گفتن دختره یِ لکاته یِ هر جائی، که معلوم نیست تو محله شون تو چلغوز آباد چه غلطی می کرده، به خودش جرات داده، عشقُ عاشقی راه بندازه، اونم با پسرِ حاجی فلانی. من عشقُ عاشقی راه ننداخته بودم. تو میدونِ ولیعصر، فروشنده یِ یه بوتیک بودم. یه روزی یه جوونی که به نظر آقا می اومد. اومد چیزی خرید، بعدم مشتری همیشگی شد. اینقدر که صاحبِ بوتیک خیالایی کردُ چیزیُ خواستُ منم اومدم بیرون، البته با کلی فُحشُ تهمتُ ناسزا! مهم نیست ... خونواده یِ ما، پدرِ پیرم که واسه صنار تو حبس بود! یعنی اون موقع که زنده بود ... چیزی واسه مخالفت نداشت، تازه اون کلی خدارم شکر کرد، آخه دیگه لازم نبود پنج شنبه ها عمه م بره وُ براش از کارهایِ زشتُ کثافتی بگه که من هیچوقت نکردم. یا از آبرویِ ریخته ای که هیچ وقت نریختم. اما خونواده یِ اون تردِش کردن! مهم نیست ... عشقُ عاشقی پسرِ حاجی فلونی، شش ماه بیشتر قد نداد، می گفت عاشقتم، راست می گفت اما تازه فهمیدم عشقُ نمی فهمه، دو کلومُ حرفِ حق که زدم کتکاش شروع شد گیر دادناش شروع شد، غیرت بازی هاش ... غیرت نه، غیرت بازی! مهم نیست ... دوستاشُ می آورد خونه، پسرِ حاجی فلان تا صبح مست می کرد با دوستاشُ من کلفتی شو می کردم. روزا هم که سرِ کار بود. به بهانه یِ این که چیزی واسش بیارن هیِ دوستاشُ می فرستاد دمِ خونه! آخر سرم گفت تو با اینا قرار می ذاشتی، تمومِ مقدساتُ شاهد گرفتم، بهونه بود، طلاقم داد! مهم نیست ... من تو زندگی م هیچ وقت جدی گرفته نشدم، نه تو خونه، نه تو مدرسه، نه جامعه، نه خونه یِ بخت، نه! خونه یِ شوهر، زندون ... شما می تونین منُ بفهمین؟ ... خیلی دوست دارم ببینمش دکتر، بهش بگم، غیرتت کو وقتی من به جرمِ گناهِ نکرده، تو خیابون باس سرمُ بندازم رو خاک که زنِ بیوه م، که هر کی می فهمه شوهر ندارم، شاخکاش تکون می خوره، یه جور دیگه می شه با من ... مهم نیست، دکتر بعضی وقتا فکر می کنم دارم دیوونه می شم؟ دارم دیوونه می شم دکتر؟ نه! نه! شایدم دیوونه شدم .... دیوونه دکتر نه! دیوونه! ...

 

علیِ یزدان دوست

18:30 دقیقه یِ بعد از ظهر

23 مُردادِ 1387 کرج   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:11  توسط علی یزدان دوست  | 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

بوی خوش ایثار در تئاتر مفهومی !

یادداشتی در باره ی تئاتر دفاع مقدس به بهانه ی بر گزاری جشنواره یِ تئاترِ مقاومت

 

اصولا هنر نمایش از دیر باز و در تمام ملل جایگاه ویژه ای را در انتقال مفاهیم جدی و اساسی به مخاطب داشته است . در واقع از همان زمان که یونانی ها و بعد تر رومی های باستان از هنر تئاتر برای اجرای باشکوه تر مراسم مذهبی و پرستیدن الهه های باستان بهره جستند، تئاتر همواره به عنوان قدیمی ترین و تاثیرگذارترین هنرها برای انتقال مفهوم مورد نظر انسان در تمامی دوره های مختلف بوده است . در ایران نیز سابقه ی هنر نمایش به تعزیه و تعزیه خوانی و پیش تر از آن به سنت نقل و نقالی بر می گردد و بیان مفاهیم حماسی، مذهبی و اسطوره ای با اجرای تک نفره ی نقال در شیوه ی نقالی و یا شبیه خوانی تعزیه خوانان در تعزیه همواره خط اصلی نمایش های تاریخ این سرزمین را همانند تاریخ تئاتر جهان در بر داشته است . می توان گفت از دیر باز تا کنون آنچه را که به عنوان تئاتر متعالی می شناسیم علاوه بر جذابیت های خاص برای مخاطب محفلی برای بیان موضوعات بزرگ جامعه ی بشری بوده و هست . در کشور ما و بویژه در سالیان اخیر بر پائی جشنواره های تئاتر با موضوعات مختلف به تمرکز هنرمندان بر مفهوم گرایی در نمایش کمک شایانی کرده است تا در این سال ها بیشتر شاهد آثاری باشیم که در کنار جذابیت و رعایت اصول دراماتیک اثر نمایشی، مفهوم مورد نظر را نیز به تاثیر گذارترین شیوه به مخاطب ارائه کنند . یکی از مهم ترین اتفاقاتی که در تاریخ معاصر کشورمان روی داده مسئله ی جنگ تحمیلی و بحث های پیرامون آن است که همواره از سال های آغازین جنگ و با ظهور جشنواره ی تئاتر دفاع مقدس در آن سال ها یکی از بحث های جدی تئاتر کشور برای بیان مفهوم ایثار و دلیری مردان این سرزمین در قالب هنر نمایش بوده است . اصولا در هر جنگی که در دنیا اتفاق می افتد زوایای مختلفی برای پرداختن به مفاهیم ریز و درشت را به روی هنرمندان می گشاید، که تحمیل جنگ بر ایران آن هم در زمان ظهور انقلاب نوپای اسلامی و اتحاد همه جانبه ی مردم باعث نگاه ویژه ای به این مسئله شد . نگاهی که بسیاری از هنرمندان تئاتر معاصر در آثار خود به آن پرداخته اند و در این راه آثار برخی از نویسندگان نمایش در این زمینه ماندگار شده اند . اما با تمام این ها حقیر شخصا معتقدم هنوز هم می توان با مطالعه ی جنگ و نگاه به آدم های زخمی آن دوران قصه ی تلخ جنگ در کنار شور مردان قهرمان این سرزمین را با جوهر دراماتیک تئاتر بر صحنه ی نمایش نوشت و با نگاه درست به انتقال مفاهیمی چون آرمان ها و ارزش های دفاع مقدس دست به خلق آثار ماندگار دیگری زد . اگر چه نباید از زشتی های پدیده ی جنگ در جهان هم غافل بود . نگاه مسئولین در سال های اخیر به تئاتر مفهومی جنگ و بر پائی جشنواره ی ملی تئاتر مقاومت برگ دیگری است در دفتر پیش روی برای رسیدن به تئاتر متعالی جنگ در کشور که باید آن را به فال نیک گرفت تا با همیاری هنرمندان و نگاه به تمام زوایای تلخ و شیرین جنگ، مفهوم این سال ها را به درستی نسل آینده منتقل کرد.

 

علی یزدان دوست

هفتم خرداد 87

 

پی نوشت 1 : یادداشت من به بهانه یِ جشنواره یِ تئاتر ملی مقاومت است که در شماره ی امروز روزنامه یِ عصرِ کارونِ خوزستان چاپ شده است. نگاهی به پست قبل می اندازم و اینکه قرار نبود بنویسم اما چند اتفاق غیر منتظره افتاد، یکی از آن ها همین بود که من توسط یکی از دوستانم صفحه ی هنر این نشریه ی محلی خوزستان را بر عهده گرفتم. البته کار سختی است من از اینجا " تهران " باید کارها را آماده کنم و از طریق اینترنت برای سر دبیر بفرستم که هر روز چندین ساعت وقتم را گرفته است، اما تجربه ی خوبی است .

پی نوشت 2 : دوستان زیادی لطف کردند تا شانزده نظر خصوصیُ چندین نظر عمومی به دست من رسید که خواستار نوشتن من بودید و بعضی ها هم تولد مرا تبریک گفته بودیدکه ممنونم. عزیزی برای تولد من وبلاگی را راه انداخته است که اینجا می توانید ببینیدش و همچنین دوست عزیز دیگری که آن سوی مرزهای این سرزمین است نیز با وبلاگی مرا غافلگیر کرد. هدایایی به دستم رسید که شیرین ترینِ شان را هم سفران شرقی ام لطف کردند و آن مجموعه ی ترجمه داستان های احمد شاملو و سی دی صدای او بود. از همه یِ کسانی که احساس بودن را دوباره به من تزریق کردند، ممنونم.

پی نوشت 3 : دوستتان دارم ...   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:22  توسط علی یزدان دوست  |