جعبه ی جادو پر از دروغه وُ
زنده گی این روزها بی فروغه وُ
هیچکسی پای کسی نمی مونه!
شبا هیچکی تو کوچه نمی خونه!
عاشقی مونده تو قصه وُ کتاب!
بی جوابن همه حرفای حساب!
اونکه نارو می زنه عزیز می شه!
خنجر از پشت می خوره مرد همیشه!
قیصر ِ این روزها ناموس فروشه!
کاکا زور می گه وُ آکُل خاموشه!
دنیای ما دیگه انگار وارونه س
هر کی آدمه بگین که دیوونه س!
پی نوشت: اسمش را چه بگذارم؟ حرف هائی که ناگاه کلمه می شوند. ترانه ست یا دل واژه ی آهنگین؟ چه اهمیت دارد؟
ناگاه دلتنگ می شومُ می نویسم... همین!