تبليغاتX
خُداحافظ نازلی
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

اگه بگن از ماه داره جای ابر بارون می باره!

اگه بگن جنگ جهانی شروع شده دوباره!

اگه بگن که میدونِ آزادی داره راه می ره!

اگه بگن تو هجمِ شب خورشیدِ زیبا اسیره!

 

وقتی که کبوترِ صلح غذای دیکتاتوراس!

وقتی که صدای محروما همیشه بی صداس!

دیگه باور می کنم هر خبری رُ آدما

هر خبر نشونی از دنیای وارونه ی ماس!

 

اگه بگن از آسمون هی داره خنجر می باره!

اگه بگن رفیق شدن دریا و آتیش یکاره!

اگه بگن ابلیسُ توی شهر دیدن گیتار به دست!

اگه بگن که شب آتیش گرفت به دستِ چن تا مست!

 

وقتی که صلحِ نوبل تو دستِ باراک اوباماس!

وقتی انگار فریاد جنگ زده ها باز بی صداس!

دیگه باور می کُنم هر خبری رُ آدما

هر خبر نشونی از دنیای وارونه ی ماس!

 

به مسئولان جایزه ی صلحِ نوبل: یکی هم برای ما کنار بزارید!

پی نوشت: خسته ام از این کثافتی که اسمش زنده گی ست!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:14  توسط علی یزدان دوست  | 

شنبه یازدهم مهر 1388

غمِ تنهائیُ حس می کنم حتا

تو اون لحظه که تو با من هم آغوشی!

چه قد روشن به تو پیوستمُ حالا

دارم می رم من هر دم رو به خاموشی!

 

منِ همسایه با مرگُ به یک بوسه حلالم کُن!

پر از فریادِ عصیانم تو با یک بوسه لالم کُن!

 

منُ تو هم چراغیم با همُ اما

چه قد دوره راهِ سوتُ کورِ عشق!

ببین فانوسِ دل هامون که خاموشه

نشد روشن چراغِ دل به نورِ عشق!

 

منِ همسایه با مرگُ به یک بوسه حلالم کُن!

پر از فریادِ عصیانم تو با یک بوسه لالم کُن!

 

پی نوشت: پر از تکرارم، تکرارِ هر روز مُردن!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:37  توسط علی یزدان دوست  |