جشنِ خودآزاری
کابوسِ تکراری می بینم
کابوسِ بی پایانُ هر لحظه!
کابوسِ پایانِ جهانی که
انگار به یه لحظه م نمی ارزه!
تکرار می شم در خودم هر آن
در تقويم فرقي نمی بینم!
من روحِ محکومی هستم که
بالجبار بر جسم می شینم!
می رقصم هر لحظه در جشنِ خودآزاری!
نفرینُ صد نفرین بر عُمر تکراری!
من از نگاه آینه می ترسم
انگار که یک حیوان می بینم!
صد صورتک از رو می ندازم
تا خودمُ یک آن می بینم!
من می میمریم در خودم انگار
می رم فرو در خوابِ یک مرداب!
می ترسم از عمری که هر لحظه ش
کابوسه وُ خیالُ اضطراب!
می رقصم هر لحظه در جشنِ خودآزاری!
نفرینُ صد نفرین بر عُمر تکراری!
پي نوشت: كسي با تو و به فكر تو نيست، حتا آنكه هرشب تكيه به آغوشش مي زني!
