تبليغاتX
خُداحافظ نازلی
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

جشنِ خودآزاری

 

کابوسِ تکراری می بینم

کابوسِ بی پایانُ هر لحظه!

کابوسِ پایانِ جهانی که

انگار به یه لحظه م نمی ارزه!

 

تکرار می شم در خودم هر آن

در تقويم فرقي نمی بینم!

من روحِ محکومی هستم که

بالجبار بر جسم می شینم!

 

می رقصم هر لحظه در جشنِ خودآزاری!

نفرینُ صد نفرین بر عُمر تکراری!

 

من از نگاه آینه می ترسم

انگار که یک حیوان می بینم!

صد صورتک از رو می ندازم

تا خودمُ یک آن می بینم!

 

من می میمریم در خودم انگار

می رم فرو در خوابِ یک مرداب!

می ترسم از عمری که هر لحظه ش

کابوسه وُ خیالُ اضطراب!

 

می رقصم هر لحظه در جشنِ خودآزاری!

نفرینُ صد نفرین بر عُمر تکراری!

 

پي نوشت: كسي با تو و به فكر تو نيست، حتا آنكه هرشب تكيه به آغوشش مي زني!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:47  توسط علی یزدان دوست  | 

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

فرشتگانِ نجات

بي بالُ پر شده اند.

 

خوددار باش اي قلبِ من!

 

 

 

پي نوشت:

خورشيدِ معرفت غروب نمي كُند!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:29  توسط علی یزدان دوست  | 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

اولی گُف: سفیدا بهترن!

دومی گُف: زرد پوستا!

سومی گُف: سرخ پوستا!

 

چهارمی یه سفید بود،

که به اون سه تا سیاه می خندید!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:34  توسط علی یزدان دوست  |