دلتنگی هایِ آدمی را
باد ترانه یی می خواند،
رویاهایش را
آسمانِ پرستاره نادیده می گیرد.
و هر دانه ی برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است.
از حرکاتِ ناکرده،
اعتراف به عشق هایِ نهان
و شگفتی هایِ بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقتِ ما نهفته است.
حقیقتِ تو و من!
(مارگوت بیگل/ احمد شاملو)
پی نوشت:
هر کسی یارِ من شد، طنابِ دارِ من شد!
نقطه یِ آغازِ عشق، پایانِ کارِ من شد!
پس یار شو، نه آوار! پنجره شو، نه دیوار!
با بوسه یی جهانُ از رویِ دوشم بردار!
(یغما گلروئی/ ترانه ی برابر از مجموعه یِ تصور کُن)
