.jpg)
تشابه عشق من به تو شبیهِ هیچ کس نبود.
قصه مون چقدر به هم شبیهِ انگار
هر دومون زخمیِ خارِ یه گُلیم!
دستامونِ غرقه یِ خونِ عاشقی
خسته وُ زخمیُ بی تحملیم!
قصه یِ عاشقی مون مثلِ همه
هر دو عاشقِ نگاهی نازنین!
بی صدا وُ بی غرورُ بی ریا
زانویِ عشقمون خورده به زمین!
زخمِ عشقِ کُهنه ای رو تنِ ماست!
عشقی که رسیدنی نبود، عزیز!
قبلِ اینکه با خیالش بپوسیم
دستامُ بگیرُ با من بگریز!
سرگذشتِ عشقِ ما مثلِ همه
بیا زخمِ زخمایِ کاری نشیم!
تویِ میدونِ سیاهِ روزگار
هدفِ زخمایِ تکراری نشیم!
زخمِ عشقِ کُهنه ای رو تنِ ماست!
عشقی که رسیدنی نبود، عزیز!
قبلِ اینکه با خیالش بپوسیم
دستامُ بگیرُ با من بگریز!
پی نوشت : کم کم دلم برای بیقراری هایم تنگ می شود، می خواهم کمی فراموشی یاد بگیرم. طرح اولِ این ترانه پای یکی از نوشته های رفیقم حامد اردهالی متولد شدُ این اولین دلیل تقدیمِ این ترانه به اوست .
پی نوشت 2 : هجدهم اردیبهشت روزِ میلاد برادر این روزهایم شازده شرقی ست . اگرچه من و همراهِ نازنین ش، با کمک چند تن از دوستان جشن ساده یی برایش گرفتیم اما می دانم این ها در برِ محبتی که در این مدت کوتاه بر من داشته است چیزی به حساب نخواهد آمد . شازده جان از خدا ممنونم که / تو و همسرت / شما فرشتگانِ زمینی را با من آشنا ساخت تا زخم های کهنه م را مرهمی شوید برای التیامِ دردهایی یک ساله یی که مغزم را می خورند . امیدوارم دوستی ما هرگز به سرنوشت عشقی که می پنداشتم حقیقی ست دچار نشود.
پی نوشت 3 : نازلی جان بار دیگر از تو ممنونم . از تو که اسمت جرقه یی بود تا آتش دوستیِ منُ همسفرانِ شرقی م شعله ور شود . آتشی که خوراکش چوبُ کاغذُ دستانِ پیر درخت نیست . ما قول داده ایم کینه ها را بسوزانیمُ خاکستر کنیم. آری ما قول داده ایم شعله های آتش سبزمان را به جنگ سیاهی ها ببریم . به جنگ آنچه که از پاکی می گریزد . ما قول داده ایم شرمنده ی اعتمادمان نشویم . ما می دانیم دست در دست هم می توانیم دنیا را به هرم آتش مان که از نگاه داغِ عاشقِ ما هر دم گر می گیرد از نفرتُ سیاهیُ تیرگی ها رها سازیم .
پی نوشت 4 : نازلی همچنان دوستت دارم اما دستُ پا زنان از خیالت می گریزم . نه برای اینکه دوستت نداشته باشم . دیگر به این اسارت رضایت ندارم . می خواهم رها شوم چنان سالیان پیش ...
پی نوشت 5 : نمی شود از شما هم یاد نکرد نگار عزیز، که صدای سبزِ خواهرانه ات امید را در من زنده کرد تا بتوانم شادمانه تر به مزار شاملوی بزرگ بروم و با صدای بلند بر مزارش بخوانم :
با این همه
/ ای قلب در به در /
از یاد مبر که ما
/ من و تو /
عشق را رعایت کردیم٬
از یاد مبر که ما
/ من و تو /
انسان را رعایت کردیم٬
خود اگر شاه کار خدا بود یا
نبود .
ا.بامداد
از مجموعه یِ ققنوس در باران